رد پایی بر ساحل
 
 
جمعه 12 مهر 1392برچسب:, :: 17:43 ::  نويسنده : ليلا

...........روزهای بی خاطره

احساس های از یاد رفته

قلم های بی صدا

ساعت های تکراری

رفتن های بیهوده

پنجره های بسته

و نگاه های خسته

بیچاره دلم :

پشت میله های انتظار

چنبره زده

واژه ها در حنجره بغض شده اند

تمام من در ناتمام دیگری به خواب رفته

شب ها چادر سکوت بال می گشاید

در خودم گم شده ام

امان از :

..........روزهای بی خاطره

نویسنده : ع .ز



سه شنبه 19 شهريور 1392برچسب:, :: 14:58 ::  نويسنده : ليلا

تو آشپزی یه اصطلاح است که می‌گن:«بذارید تا قوام بیاد»! اصطلاح «قوام اومدن» به معنی سفت شدن و جا افتادن غذاست. اما حکایت اون جالبه:یه روز به قوام السلطنه گزارش می‌دن که ماست گرون شده،بازاریها ماست‌رو میدن کیلویی 1 ریال!قوام اعلام می‌کنه: ماست کیلویی 10 شاهی؛ هر کی بیشتر بفروشه جریمه می‌شه!چند روز بعد به قوام گزارش می‌دن كه بازاری‌ها آب می‌ریزن تو ماست، یه ماست آبکی درست کردن، اسمش‌رو هم گذاشتن «ماست قوام»، می‌فروشن کیلویی 10 شاهی!!اما یه ماست سفت و خوب دارن، اون رو می‌دن کیلویی 1 ریال!قوام با لباس مبدل میره تو بازار، به لبنیاتی می‌گه: 10 کیلو ماست بده؟فروشنده می‌گه: ماست خوب بدم یا ماست قوام؟قوام السلطنه می‌گه: ماست قوام بده!اون هم 10 کیلو ماست بهش می‌ده، قوام به 10 تا از مغازه‌های بزرگ دیگه‌ی تهران هم سر می‌زنه و همین کارو تکرار می‌کنه؛بعد دستور می‌ده در ده تا از میدون‌های بزرگ شهر فلک درست کنن، سره هر میدون یکی از فروشنده‌ها رو فلک می‌کنن؛ بعد دستور می‌ده از ساعت 8 صبح اونارو فلک کنن!به گزمه‌ها دستور می‌ده پاچه شلوار فروشنده‌هارو محکم با کش ببندند، بعد ماست‌رو از بالا می‌ریزن تو شلواراشون، از بالا هم شلواراشون‌رو با بند محکم می‌بندند، بعد هم به جارچی می‌گه: به همه‌ی فروشنده‌ها بگید ساعت 6 عصر بیان تا ماست قوام‌رو نشونشون بدم!!ساعت 6 عصر هم كه آب ماست‌ها از شلوار رد شده بود و یه ماست سفت و چکیده، توی شلوارها باقی مونده بود...قوام می‌گه: این ماست قوامه!! کیلویی 10 شاهی؛ بعد هم بدنِ نیمه جون فروشنده‌هارو می‌کشه پایین!از اون روز اصطلاح «قوام اومدن» در آشپزی رایج شده و وقتی می‌خوان بگن که بذارید تا آب غذا گرفته بشه؛ می‌گن: «بذارید تا قوام بیاد»!



سه شنبه 19 شهريور 1392برچسب:, :: 14:49 ::  نويسنده : ليلا

زن و مردی ماشینشون تصادف ناجوری میکنه و هر دو ماشین به شدت داغون میشه، ولی هر دو نفر سالم میمونن.

وقتی که از ماشینشون پیاده میشن و صحنه تصادف رو میبینن، مرد میگه:ببین چیکار کردی خانم! ماشینم داغون شده!
- آه چه جالب، شما یه مرد هستید!

مرد با تعجب میگه:بله، چطور مگه؟
- چقدر عجیب! همه چیز داغون شده ولی ما دو نفر کاملاً سالم هستیم!

منظورتون چیه؟
- این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینجوری با هم ملاقات کنیم و آشنا بشیم!

مرد با هیجان زیادی میگه:اوه بله، کاملاً موافقم! این حتماً نشونه خوبیه!
زن دوباره نگاهی به ماشین میکنه و میگه:یه معجزه دیگه! ماشین من کاملاً داغون شده ولی این بطری مشروب کاملاً سالمه! این یعنی باید این آشنایی رو جشن بگیریم!

مرد بله بله، حتماً همینطوره! کاملاً موافقم!
زن در بطری رو باز میکنه و به طرف مرد تعارف میکنه، مرد هم بطری رو تا نصف سر میکشه و برمیگردونه به زن.

ولی زن در بطری رو میبنده و دوباره برمیگردونه به مرد! مرد با تعجب میگه:مگه شما نمینوشین؟
زن با شیطنت خاصی میگه:نه عزیزم، فکر کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم !



پنج شنبه 2 خرداد 1392برچسب:, :: 17:20 ::  نويسنده : ليلا

پــــــــــــــــــــــــــــــدر

نام پر آوازه تو

همچون اهرام با عظمت مصر

پرصلابت و استوار و جاودانی هست

با آنکه نیستی !

اما با نبودنت  باز هستی

نام تو سالهاست در قلبم حک شده

بلکه سالهای سال باقی خواهد ماند

از آنروزی که چشم گشودم

سخن گفتم

پیرامونم را شناختم

در برابر دشواری زندگی ترا دیدم

از فرط خستگی و تلاش

قامت بلندت با پیشانی عرق کرده

مثل کمان گاهی خمیده گشت و گاه راست

کاش بودی روز پدر را

باز هم چون کودکی به زبان آمده می گفتم !

پــــــــــــــــــــــــــــــدر

پدر ای آتش خاموش نشدنی زندگی

در حسرتم کاش بودی

در برابر تو سر خم میکرده دستهای خسته ترا بوسه میزدم

پدر کنون نیستی !!!

خانه مثل باغ بی صاحب

گلها خشک و پژمرده اند

دیدم تا پایان زندگی سوختی

چراغ ما افروختی

این سوختن چه زیباست

سالهایت پدر در اتش خاموش نشدنی تو

در سایه روشنائی تو

زیر چراغ همیشه روشن تو زندگی میکنم

ای پدر ای چراغ نورانی ‍ آرزویم این است

کاش بودی روز پدر را با شاخه گلی تبریک می گفتم 

نه اینکه گلی را روی مزارت پرپر میکردم 



یک شنبه 29 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 17:29 ::  نويسنده : ليلا

پرنده معتقد بود که باید پرواز نیز گنجانده شود *

*ماهی هم به آموزش شنا معتقد بود و سنجاب اصرار داشت که بالا رفتن از درخت*
*نیز باید در زمره آموزش‌های مدرسه قرار بگیرد*
*شورای مدرسه با رعایت همه پیشنهادات دفترچه راهنمای تحصیلی مدرسه را تهیه نمود
*
*و بعد قرار شد که همه حیوانات درس‌ها را یاد بگیرند*
*خرگوش در دویدن نمره بیست گرفت، اما بالا رفتن از درخت برایش دشوار بود*
*مرتب از پشت به زمین می‌خورد*

*دیری نگذشت که در اثر یکی از این سقوط‌ها مغزش آسیب دید و*
*قدرت دویدن را هم از دست داد*
*حالا به جای نمره بیست، نمره ده می‌گرفت*
*و در بالا رفتن از درخت هم نمره اش از حد صفر بالاتر نمی‌رفت*

*پرنده در پرواز عالی بود اما نوبت به دویدن روی زمین که می‌رسید*
*نمره خوبی نمی‌گرفت*
*مرتب صفر می‌گرفت. صعود عمودی از تنه و شاخه و*
*برگ درختها هم برایش سخت بود*
*جالب اینجاست که تنها مارماهی کند ذهن و عقب افتاده بود که*
*می‌توانست درس‌های مدرسه*
*را تا حدودی انجام دهد و با نمره ضعیف بالا رو**



ادامه مطلب ...


پنج شنبه 22 فروردين 1392برچسب:, :: 11:31 ::  نويسنده : ليلا

1) اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش می افتی
۲) لذتی که در فراغ هست در وصال نیست چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بیم فراغ
۳) آغاز کسی باش که پایان تو باشد
۴) پرستویی که به فکر مهاجرت هست از ویرانی آشیانه نمی هراسد
۵) کمی سبکسری لازم است تا از زندگی لذت ببری و کمی شعـــور، تا مشکلی برایت پیش نیاید
۶) دوست واقعی کسی است که اگر ساعتها در کنار او ساکت بشینی و صحبتی بین تان ردوبدل نشه بعد از خداحافظی احساس کنی که ساعتها باهاش درد و دل کردی
۷) چون می گذرد غمی نیست
۸) انسان باید سعی کند در زندگی چیزهایی که دوست دارد را بدست آورد ، و گرنه مجبور میشود چیزهایی را که بدست آورده است دوست بدارد
۹) فرصتها در سختی ها بوجود می آیند بدون جاذبه، پرواز معنی ندارد
۱۰) کاش میشد سرنوشت را از سرِ نوشت

11) برای تمام دردها دو علاج وجود دارد گذر زمان وسکوت
۱۲) اگر شیر درنده ای در برابرت باشد بهتر است از اینکه سگ خائنی پشت سرت باشد
۱۳) همیشه از سکوت چگونه فریاد زدن رو بیاموز
۱۴) مورد اعتماد بودن بهتر از دوست داشتنی بودن است
۱۵) با یه چوب کبریت میشه هزاران درخت رو سوزوند و از یه درخت هزاران چوب کبریت به وجود می آید
۱۶) محبت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمیدارد
۱۷) هر چیزی که تو را نکشد مطمئناً قوی ترت میکند
۱۸) این جهان پر از صدای پای مردمی است که همان طور که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند
۱۹) آنکه می گرید یک درد دارد و آنکه می خندد هزار و یک درد
۲۰) گذشت زندگی یک چیز را بارها ثابت می کند و آن این است که گاهی احمق ها درست میگویند



ادامه مطلب ...


دو شنبه 5 فروردين 1392برچسب:, :: 19:46 ::  نويسنده : ليلا
اشک رازی‌ست
لبخند رازی‌ست
عشق رازی‌ست

اشک آن شب لبخند عشقم بود.
...
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی...

من درد مشترکم
مرا فریاد کن.

درخت با جنگل سخن می‌گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می‌گویم

نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه‌های تو را دریافته‌ام
با لبانت برای همه لب‌ها سخن گفته‌ام
و دست‌هایت با دستان من آشناست.

در خلوت روشن با تو گریسته‌ام
برای خاطر زندگان،
و در گورستان تاریک با تو خوانده‌ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق‌ترین زندگان بوده‌اند.

دستت را به من بده
دست‌های تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن می‌گویم
به‌سان ابر که با توفان
به‌سان علف که با صحرا
به‌سان باران که با دریا
به‌سان پرنده که با بهار
به‌سان درخت که با جنگل سخن می‌گوید

زیرا که من
ریشه‌های تو را دریافته‌ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.




سه شنبه 29 اسفند 1391برچسب:, :: 9:8 ::  نويسنده : ليلا

ای خداوند ایران زمین

در آستانه ی سال نو تورا می ستاییم که ما را به کالبد هستی در آوردی و به ما خرد بخشیدی تا راه از چاه، و شایست از ناشایست باز بشناسیم.
اندیشه ی نیک را بر ما فراز آوردی تا گفتار و کردار خود را با آن همساز کنیم.
به ما توان بخشیدی تا با کار و کوشش، و جهش و جنبش، خانمان و روستا و شهر و کشوری آباد پدید آوریم.
به ما توان دادی تا با شادی پراکنی و مهر گستری دستیاران ت...و در کار آفرینش جهان باشیم و

جهان بهتری برای خود و برای دیگر مردم ِ جهان پدید آوریم و شادی و مهر در میان مردمان بگسترانیم.

تو را می ستاییم ای سزاوار ستایش که در میان کشور ها ایران را آفریدی،
تا شهبانوی کشورها شود .
البرز ِ بالا بلند را آفریدی تا آرش کمانگیر تیرش را از فراز آن بپراند و مرزهای ایران را تا فراسوی پندار بگستراند.
الوند برفپوش را آفریدی تا فر شاهنشهی را در گنجنامه ی خود جاودان نگهدارد.
زاگرس سخت گذر را آفریدی تا دشمن از ایران دور بدارد.
رود ارس، و کارون فراخ بستر، و خلیج همیشه پارس را آفریدی تا ایران را جاودان بالنده بگردانند.

درآستانه ی سال نو ترانه ی ستایش ما را که از ژرفای دل فراز می شود بشنو و خواست هایمان را برآورده ساز.
نیروی پایداری را در ما بیفزا، تا بر کاستی ها چیره گردیم و در پیکار زندگی سربلند باشیم .
در خانه هایمان پسران و دختران سینه ستبر و بلند بالا و زیبا را فزون بگردان ، و ما را که ستایشکران تو ایم پیروز گر بساز.

به ما تندرستی و توانایی ارزانی بدار تا همه ی آن چیز ها را که به زندگی شکوه و شادمانی می بخشند فراچنگ آوریم .
بشود که روشنایی تو بر زندگانی ما پرتو بیفشاند.
بشود که در خانه ها ی ما شادمانی و پر خواستگی ریشه بگستراند.
بشود که دانش نیک بیاریمان آید و ما را بسوی زندگی بهتر راه بنماید.
بشود که در خانه هامان فرزندانی زیبا پیکر و دانا و توانا زاده شوند...
فرزندانی زور مند و گویا و رزمنده در راه کشور...
فرزندانی با هوش و دانش، و با فر و فرهنگ...
فرزندانی آراسته به اندیشه و گفتار و کردار نیک که در یابند خانه و خانواده و روستا و شهر و کشور را.
واینهمه را خواستاریم :

نه برای آنکه گام به بیراهه بگذاریم ،
نه برای اینکه دانش و توانش خود را در راه تباهی جهان بکار بندیم !
نه برای اینکه پیک اندوه، و پیام آوران مرگ باشیم !
برای اینکه اراده ی ترا که پیشرفت و نو سازی جهان است جامه ی کردار بپوشانیم ،
برای اینکه زمین را جشنگاهی بزرگ برای مردمان سازیم .
برای اینکه پیرو خرد باشیم و از خرافه باوری که دستاورد اهریمن است روی بگردانیم.
برای اینکه ریشه ی دروغ برکنیم و آیین نیاکانمان را که همساز با هنجار آفرینش است جایگزین آیین تازیان بگردانیم.
پس ای دادار بزرگ که چرخه هستی جز به داد تو نمی چرخد، به ما دانش و توانش بیشتر ارزانی کن تا اراده ی ترا در زندگانی خود به کردار درآوریم .



جمعه 25 اسفند 1391برچسب:, :: 20:33 ::  نويسنده : ليلا

1کنجکاوی را دنبال کنید

من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم

چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می‌کنید ؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک

شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد .به همین دلیل است که من سال ها وقت

صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید ؟

پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.

۲ .پشتکار گرانبها است

من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی میگذارم

تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.

مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید .

با پشتکار می‌توانید به مقصد برسید.

 



ادامه مطلب ...


جمعه 25 اسفند 1391برچسب:, :: 20:26 ::  نويسنده : ليلا
 
ساده که میشوی همه چیز خوب میشود خودت غمت مشکلت غصه ات هوای شهرت آدمهای اطرافت حتی دشمنت یک آدم ساده که باشی برایت فرقی نمیکند که تجمل چیست که قیمت تویوتا لندکروز چند است فلان بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد مهم نیست نیاوران کجاست شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه کدام حوالی اند رستوران چینی ها گرانترین غذایش چیست ساده که باشی همیشه در جیبت شکلات پیدا میشود همیشه لبخند بر لب داری بر روی جدولهای کنار خیابان راه میروی زیر باران ، دهانت را باز میکنی و قطره قطره مینوشی آدم برفی که درست میکنی شال گردنت را به او میبخشی ساده که باشی همین که بدانی بربری و لواش چند است کفایت میکند نیازی به غذای چینی نیست آبگوشت هم خوب است
ساده که باشی آدمهای ساده را دوست دارم بوی ناب آدم میدهند


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 12 صفحه بعد

درباره وبلاگ


می روم آهسته آهسته دوردوردور پایانی نیست سکوت است وسکوت وسکوت آنجا که فقط آب است و دریا آنجا که همیشه خدا می خندد آنجا که بهار با زمستان قهر نیست آنجا که آرزوهایم به پایان می رسد.
آخرین مطالب
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان رد پایی بر ساحل و آدرس razak.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

آموزش کامپیوتر





نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 8
بازدید دیروز : 13
بازدید هفته : 21
بازدید ماه : 463
بازدید کل : 31587
تعداد مطالب : 118
تعداد نظرات : 64
تعداد آنلاین : 1

Alternative content


بهترين کدهاي موزيک و قالبهاي وبلاگ